روابط عمومى به مفهوم امروزين آن تا پيش از جنگ جهانى دوم در ايران پديده و حرفه اى ناشناخته بود. هرچند كه از روش هاى روابط عمومى در انقلاب مشروطيت ايران بارها استفاده شده اما به عنوان يك حرفه و فن شناخته شده مطرح نشد. با انقراض حكومت قاجار در سال ،۱۳۰۴ دوره سلطنت پهلوى در ايران آغاز شد. در طى اين دوران، نظام سياسى حاكم به منظور فشار بر افكار عمومى، رسانه هاى جمعى و مطبوعات را تحت انحصار و استيلاى خود در آورد. رسانه ها و مطبوعات كه اصولاً عامل اصلاع رسانى و آگاه سازى افكار عمومى و مكانيسم ارتباط بين مردم و حكومت هستند در اين دوره، به صورت همه جانبه و تمام عيار و يكسويه در خدمت تبليغ و اشاعه سياست هاى رژيم قرار گرفتند. چون در اين شرايط، فضاى باز سياسى برجامعه حاكم نبود و رژيم با به كار بردن انواع خشونت نه تنها پاسخگوى مطالبات بحق مردم نبود بلكه تحمل هر نوع انتقادى را نيز نداشت و اگر اظهار نظر منتقد انه اى مى شد آن را در حكم مخالفت و براندازى تلقى كرده، لذا سركوب انتقادات و انديشه هايى كه رنگ و بوى نقد و نقادى داشت جزء ويژگى هاى ذاتى نظام سياسى وقت بود. در چنين شرايط محدودى نه تنها بستر لازم براى توسعه و بالندگى روابط عمومى مهيا نشد، بلكه با چالش هاى بزرگى نيز روبه رو بود و فعاليت هاى آن عموماً به صورت ايزوله و خنثى نمود پيدا مى كرد. در اين نظام كمترين توجهى به افكار عمومى نمى شد چرا كه حاكمان وقت به زعم اين كه رسانه ها و ابزارهاى اطلاع رسانى را تحت سيطره و تسلط خود داشتند چندان از بابت افكار عمومى احساس خطر و نگرانى نمى كردند. اين بى توجهى به افكار عمومى زمينه هاى بى اعتمادى مردم به نظام سياسى وقت را فراهم كرد و منجر به اضمحلال و سقوط نظام سياسى شد. نكته قابل تامل، ذكر اين واقعيت است كه اساساً روابط عمومى در نظام سياسى گذشته ابزارى بود كه در جهت حفظ منافع خصوصى گردانندگان حكومت و وابستگان به رژيم انجام وظيفه مى كرد و امر تبليغ و نشر در اين دوره صرفاً در راستاى بسط فرهنگ رعيت پرورى و چاپلوسى و انحراف افكار عمومى به كار گرفته مى شد. لذا روابط عمومى در اين دوره نه تنها نتوانست به اصلى ترين وظيفه خود كه همانا برقرارى ارتباطات سالم و شفاف بين مردم و مسئولان است، عمل كند بلكه كاركردهاى منفى آن منجر به ايجاد شكاف فاحش بين مردم و نظام سياسى و بى توجهى به حقوق و مطالبات اساسى مردم و عدم پاسخگويى به افكار عمومى شد. بنابراين به رغم اهميت اين مقوله و نياز روزافزون مردم به امر ارتباطات، روابط عمومى در چنين شرايطى در اعمال وظايف واقعى خود ناكام ماند. مسلم مى دانيم كه مهمترين عامل شكست نظام سياسى پهلوى به طور كلى بى توجهى نظام به افكار عمومى و انباشت نارضايتى هاى افكار عمومى نسبت به عملكرد و سياست هاى گردانندگان رژيم بود. همان گونه كه قبلاً اشاره شد نظام سياسى گذشته به جهت به انحصار درآوردن رسانه هاى جمعى و مطبوعات، افكار عمومى را در حاشيه قرارداد و روابط عمومى صرفاً به عنوان «بله قربان گو» و چشم و گوش شاه و درباريان انجام وظيفه مى كرد. با اضمحلال نظام سياسى پهلوى كه در حقيقت با پشتوانه عظيم اراده عمومى ملت ايران انجام گرفت، نظام جمهورى اسلامى با خواسته و اكثريت آراى ملت يعنى ۲/۹۸ درصد مورد پذيرش واقع گرديد و نظام سياسى مبتنى بر مردمسالارى دينى با مشاركت فعال سياسى و اجتماعى مردم بعد از گذشت قرن ها در ايران شكل گرفت. با تثبيت نظام جمهورى اسلامى و تاكيد بر اصل مردم دارى و مردم محورى و لزوم ارتباط سالم و متقابل بين مردم و مسئولان و تاكيد جدى بنيانگذار جمهورى اسلامى امام(ره) بر اين كه «مردم ولى نعمت ما هستند» و يا «ميزان راى ملت است» جايگاه روابط عمومى متناسب با هويت نظام به يك جايگاه ارزشى تبديل شد. روابط عمومى با آنچه كه در آغاز پس از پيروزى انقلاب اسلامى متداول بود، بسيار متفاوت است. بلافاصله پس از پيروزى انقلاب اسلامى نظام سياسى به منظور رفع بحران اضطراب در بستر روابط عمومى فعاليت آن را با عنوان «روابط عمومى و ارشاد» مجاز دانست. لذا وزارتخانه ها و موسسات نسبت به راه اندازى و تشكيل واحد روابط عمومى اقدام كردند. البته سياست تك حزبى و تقويت فعاليت هاى ساير احزاب به غير از «حزب جمهورى اسلامى» نيز در ايجاد فضاى نيمه بسته اين دوره موثر بود. با اتمام جنگ تحميلى در سال ۱۳۶۸ و اتخاذ سياست هاى واقع بينانه، تدريس رشته روابط عمومى در دانشگاه علامه طباطبايى و سپس دانشگاه آزاد و تاسيس انجمن روابط عمومى ايران در سال ۱۳۷۱ اميد تحول و توسعه در نهاد روابط عمومى پس از انقلاب اسلامى را دو چندان كرد تا جايى كه با وقوع حماسه دوم خرداد، روابط عمومى تبليغاتى در ايران در مرحله گذار به روابط عمومى مردم گرا قرار گرفت كه نمونه آن افزايش آگاهى سياسى مردم، حضور فناورى هاى نوين ارتباطى، تعدد احزاب سياسى و... نمونه آن است. اما با وجود تلاش هاى موثرى كه براى ارتقاى منزلت روابط عمومى در كشور صورت پذيرفته و تفاوت ماهوى كه روابط عمومى انقلاب اسلامى از حيث ارزشى بودن با روابط عمومى پيش از انقلاب داشته و دارد، متاسفانه هنوز روابط عمومى در كشور ما دچار چالش ها و موانعى است كه اين موانع و چالش ها مى توانند عوامل بازدارنده توسعه و تحول در نهاد روابط عمومى كشور باشند